پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

شب تا سحر به یاد رخ و زلف یار خویش

بر روز خویش گریم و بر روزگار خویش

شاید به خاک درگه جانان رساندش

دادم به باد در سر راهی غبار خویش

نگشود کار ما ز در دیر و خانقاه

درمانده‌ایم واله و حیران به کار خویش

از جبر و اختیار سخن بر حکیم گوی

ما داده‌ایم بر کف عشق اختیار خویش

ای ساربان قطار به هر سو کشی بکش

در کوی عشق ما که فکندیم بار خویش

مردود اهل عقل شدیم از جنون عشق

کردیم پیش یار فزون اعتبار خویش

جانا قرار بین که دل بی‌قرار من

از زلف بی‌قرار تو جوید قرار خویش

گر مستی شبانه خمار آردت سحر

با ساغری بکوش به دفع خمار خویش

دست خدا و تیغ ضلالت زدا که هست

خود مرتضی علی بود و ذوالفقار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹خوش است باده دلکش ز دست ساقی مه‌وش
  2. شمارهٔ ۸۰ما و سفال میکده جمشید و جام خویش
  3. شمارهٔ ۸۱ما گذشتیم به عشقت ز مراد دل خویش
  4. شمارهٔ ۸۲یار چون سست گشت پیمانش
  5. شمارهٔ ۸۳دل خلق جهان پریشانش
  6. شمارهٔ ۸۴سر چو گوی افکنم به میدانش
  7. شمارهٔ ۸۵همین نه مستی و عشق است باده راز خواص
  8. شمارهٔ ۸۶مرا دلی‌ست پر از عشق و خالی از اغراض
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.