پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

دل خلق جهان پریشانش

آه از آن زلف عنبرافشانش

گذرد هر کس از دل و جانش

می‌رسد عاقبت به جانانش

ماه و خورشید طلعتم بنگر

مهر می‌تابد از گریبانش

گذرد ناوکش ز جوشن جان

جان به قربان تیر مژگانش

لاف عشقش بسی زدند ولی

کس ندیدیم مرد میدانش

همرهان راه عشق خوش رفتند

ما بماندیم در بیابانش

زاهدا از تو باد صومعه‌ها

من و میخانه‌ها و رندانش

تو و آسودگی و بی‌دردی

من و دردی که نیست درمانش

برو ای شیخ از سحرگه حشر

رند بی‌پا و سر مترسانش

به خرابات رو شبی ساغر

تا ببینی خروش مستانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵همین نه مستی و عشق است باده راز خواص
  2. شمارهٔ ۸۶مرا دلی‌ست پر از عشق و خالی از اغراض
  3. شمارهٔ ۸۷حسن جمال یار اگر جلوه کند به این نمط
  4. شمارهٔ ۸۸دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ
  5. شمارهٔ ۸۹سلطان دادگستر عشق جهان مطاع
  6. شمارهٔ ۹۰خزان رسید به گلزارش از بهار دریغ
  7. شمارهٔ ۹۱نوبهار است و فصل باده و باغ
  8. شمارهٔ ۹۲دام بلاست این تن خاکی ز جان دریغ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.