پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

یار چون سست گشت پیمانش

بگذر از فکر وصل و هجرانش

آتش عشق را بزن آبی

بنشین به خاک بنشانش

آن که دامن فشاند بر دو جهان

نرسد دست کس به دامانش

دین و دل از جهانیان بروند

زلف جادو و چشم فنانش

سیل اشکم چنین که می‌آید

الحذر عاقبت ز توفانش

ره‌نوردی به دشت عشق مکن

دشت عشق است و نیست پایانش

نشود ملک دل دگر آباد

کرده سلطان عشق ویرانش

سخت اگر جان دهد کسی به رهش

سست بوده است چار ارکانش

ای طبیب از علاج من بگذر

درد دارم که نیست درمانش

من و کوی وفای او ای شیخ

آن تو و آن بهشت و غلمانش

ساغر این حیله‌ساز واعظ را

کافرش خوان مخوان مسلمانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴سر چو گوی افکنم به میدانش
  2. شمارهٔ ۸۵همین نه مستی و عشق است باده راز خواص
  3. شمارهٔ ۸۶مرا دلی‌ست پر از عشق و خالی از اغراض
  4. شمارهٔ ۸۷حسن جمال یار اگر جلوه کند به این نمط
  5. شمارهٔ ۸۸دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ
  6. شمارهٔ ۸۹سلطان دادگستر عشق جهان مطاع
  7. شمارهٔ ۹۰خزان رسید به گلزارش از بهار دریغ
  8. شمارهٔ ۹۱نوبهار است و فصل باده و باغ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.