پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

سر چو گوی افکنم به میدانش

تا که بردارد او به چوگانش

هر که را نیست عشق جانانش

می‌‌توان گفت جسم بی‌جانش

هر که عشق تو نیست در جانش

من نخوانم ز جنس انسانش

دل جمعی در آن خم زلف

نکنی ای صبا پریشانش

دل صد یوسف است زار و اسیر

مانده اندر چه زنخدانش

سرخط بندگی خطش می‌خواست

ما نهادیم سر به فرمانش

آن صنم رخ به هرکه بنماید

تو نگه دار یا رب ایمانش

تا به غرقاب عشق کی برسد

کشتی رانده‌ام به عمانش

گل چو گوشی به ناله‌اش نکند

عجب از عندلیب و افغانش

می بده ساقیا که در عالم

نه گدا ماند و نه سلطانش

گر به ساغر حیات می‌بخشی

باده درده نه آب حیوانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶مرا دلی‌ست پر از عشق و خالی از اغراض
  2. شمارهٔ ۸۷حسن جمال یار اگر جلوه کند به این نمط
  3. شمارهٔ ۸۸دلا زبان بیان را به عشق کن الفاظ
  4. شمارهٔ ۸۹سلطان دادگستر عشق جهان مطاع
  5. شمارهٔ ۹۰خزان رسید به گلزارش از بهار دریغ
  6. شمارهٔ ۹۱نوبهار است و فصل باده و باغ
  7. شمارهٔ ۹۲دام بلاست این تن خاکی ز جان دریغ
  8. شمارهٔ ۹۳با مهر عارضش چو قرین اوفتاد زلف
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.