پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

من از خمخانه دیدم آن چه موسی دید در طورش

چو طورم خلوت دل روشن است از پرتو نورش

حیات جاودان از جام می‌جستم تعالی الله

به آب خضر دهقان خوب پرورده است انگورش

خوش آن رندی که در میخانه سرمست و خراب افتد

به جام می دمادم می‌کشان سازند معمورش

به جانان تحفه جانی برم اما از آن ترسم

که گوید کو سلیمان تا خوش آید تحفه مورش

ز دائم دیدنش گر دیده‌ام بندند نزدیکان

نشینم بر سر راهی که گاهی بینم از دورش

ز رفتار صنوبرقامتان مردیم در عالم

قیامت کو که یک دم زنده گردم از دم صورش

به زور بازویت هرگز مناز آن سرزمین است این

اگر باشد فلک بهرام آخر می‌برد گورش

دل از من روز روشن گم شده است از تیره‌بختی‌ها

ز زلف یار باید جست در شب‌های دیجورش

در این محفل مترس از محتسب ساقی سرت کردم

تو اول باده بر من ده به پای من شر و شورش

به خاک آستان قرب جانان طالبم جانا

حریم حرمتش خواهم نخواهم جنت و حورش

نمی‌دانم چه پیمودند در پیمانه ساغر

که ساقی جام می بشکست و مطرب تار و تنبورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷شب تا سحر به یاد رخ و زلف یار خویش
  2. شمارهٔ ۷۸صبا آهسته‌تر بگذر ز چین زلف مشکینش
  3. شمارهٔ ۷۹خوش است باده دلکش ز دست ساقی مه‌وش
  4. شمارهٔ ۸۰ما و سفال میکده جمشید و جام خویش
  5. شمارهٔ ۸۱ما گذشتیم به عشقت ز مراد دل خویش
  6. شمارهٔ ۸۲یار چون سست گشت پیمانش
  7. شمارهٔ ۸۳دل خلق جهان پریشانش
  8. شمارهٔ ۸۴سر چو گوی افکنم به میدانش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.