پرش به محتوای اصلی
ساغر کنگاوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

سحرگه که زند پیر دیر بر ناقوس

به پای خم بنشین و لب پیاله ببوس

ز چرخ پره چو زد شاه‌باز زرین‌بال

ببین ز ساقی سرمست جلوه طاووس

گره ز جبهه گشا خوش نشین به خنده جام

به عارضت منشان از خمار گرد عبوس

غم زمانه مخور می بخور مدار دریغ

که عنقریب خوری بر زمان عمر افسوس

رنگ نو است به گوش دلم ترانه عشق

گر از دهان موذن ور از لب ناقوس

بیا که مستی عشق است ذوق هستی ما

بیار باده و بردار پرده ناموس

ز رنگ زهد و ریا بوی کفر می‌خیزد

فغان ز خرقه تزویر و جامه سالوس

برو که هر چه تو داری ز علم و عقل ای شیخ

نمی‌خرند خراباتیان به نیم فلوس

بر آستانه عشق آسمان زمین بوس است

چه جای مسند جمشید و تخت کی‌کاووس

ز سوز دل من و پروانه سوختیم امشب

که یار پرده‌نشین بود و شمع در فانوس

شب وصال بهشت است کنج کوی خراب

که نه صدای موذن در او نه بانگ خروس

مگو که ساغر اگر عاقل است می‌ نخورد

که باده عقل فزاید به عقل جالینوس

من ار چه نامه‌سیاهم به روز حشر چه غم

که چشم عفو و عطا دارم از غنوده طوس

امام ثامن ضامن ابا الحسن که قضا

رضای او طلبد از مهیمن قدوس

به ذکر و فکر نشاید بیان اوصافش

چو ذات غیب برون است از عقول و نفوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵من از خمخانه دیدم آن چه موسی دید در طورش
  2. شمارهٔ ۷۶تعالی الله زهی طالع که دیدم روی نیکویش
  3. شمارهٔ ۷۷شب تا سحر به یاد رخ و زلف یار خویش
  4. شمارهٔ ۷۸صبا آهسته‌تر بگذر ز چین زلف مشکینش
  5. شمارهٔ ۷۹خوش است باده دلکش ز دست ساقی مه‌وش
  6. شمارهٔ ۸۰ما و سفال میکده جمشید و جام خویش
  7. شمارهٔ ۸۱ما گذشتیم به عشقت ز مراد دل خویش
  8. شمارهٔ ۸۲یار چون سست گشت پیمانش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی ساغر کنگاوری

میرزاجعفر کنگاوری متخلص به ساغر از عالمان و شاعران بزرگ مکتب ادبی کرمانشاه در قرن سیزدهم، هم‌زمان با حکومت سلسله قاجاریان در ایران است. وی از شاعران برجسته دوره بازگشت و نیز از تاثیرگذاران شکل‌گیری این مکتب در دیار کرمانشاه است. وی اهل کنگاور بود (برخی ولادت وی را در قصر شیرین دانسته اند) وی تا پایان نوجوانی در کنگاور...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.