پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

مثنویات

شمارهٔ ۲۹

خری از روستاییی بگریخت

جل بیفکند و پاردم بگسیخت

در بیابان چو گور خر می‌تاخت

بانگ می‌کرد و جفته می‌انداخت

که «به جان آمده ز محنت و بند

داغ و بیطار و بار و پشماگند

شادمانا و خرما که منم

که ازین پس به کام خویشتنم»

روستایی چو خر برفت از دست

گفت «ای نابکار، صبرم هست

پس بخواهی به وقت جو گفتن

که خری بُد ز پایگه رفتن»

به مزاحت نگفتم این گفتار

هزل بگذار و جد ازو بردار

همچنین مرد جاهل سرمست

روز درماندگی بخاید دست

ندهند آنچه قیمتش ندهی

نشود کاسه پر ز دیگ تهی

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۳۱ - حکایتپیری اندر قبیلهٔ ما بود
  2. شمارهٔ ۳۲سپاس و شکر بی‌پایان خدا را
  3. شمارهٔ ۳۳حدیث پادشاهان عجم را
  4. شمارهٔ ۳۴حرامش باد بدعهد بداندیش
  5. شمارهٔ ۳۵سلطان باید که خیر درویش
  6. شمارهٔ ۳۶آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
  7. شمارهٔ ۳۷دوام دولت اندر حق شناسی‌ست
  8. شمارهٔ ۳۸کتاب از دست دادن سُست‌رایی‌ست
همه‌ی مثنویات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.