پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵

دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت

که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت

دو دوست یک نفس از عمر برنیاسودند

که آسمان به سر وقتشان دو اسبه نتاخت

چو دل به قهر بباید گسست و مهر برید

خنک تنی که دل اول نبست و مهر نباخت

جماعتی که بپرداختند از ما دل

دل از محبت ایشان نمی‌توان پرداخت

به روی همنفسان برگ عیش ساخته بود

بر آنچه ساخته بودیم روزگار نساخت

نگشت سعدی از آن روز گرد صحبت خلق

که بی وفایی دوران آسمان بشناخت

گرت چو چنگ به بر در کشد زمانهٔ دون

بس اعتماد مکن کآنگهت زند که نواخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
  2. غزل شمارهٔ ۸درد عشق از تندرستی خوشتر است
  3. غزل شمارهٔ ۹منزل عشق از جهانی دیگر است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰فلک با بخت من دائم به کین است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴از جان برون نیامده جانانت آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.