پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۶

مکن سرگشته آن دل را که دست‌آموز غم کردی

به زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردی

قلم بر بی‌دلان گفتی نخواهم راند و هم راندی

جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی

بَدم گفتی و خرسندم عَفاکَ الله، نِکو گفتی

سگم خواندی و خشنودم جَزاکَ الله، کَرَم کردی

چه لطف است این که فرمودی؟ مگر سَبْقُ اللِّسان بودت؟

چه حرف است این که آوردی؟ مگر سَهْوُ الْقلم کردی؟

عنایت با من اولی‌تر که تأدیب جفا دیدم

گل‌افشان بر سَر من کن که خارم در قَدم کردی

غنیمت دان اگر روزی به شادی در رسی اِی دل

پس از چندین تحمل‌ها که زیر بارِ غم کردی

شب غم‌های سعدی را مگر هنگام روز آمد؟

که تاریک و ضعیفش چون چراغِ صبحدم کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۸گفتم آهن‌دلی کنم چندی
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۹نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۰خلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۱مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۲آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۴ای که بر دوستان همی‌گذری
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۵بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.