پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۱

مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی

که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی

من از جفای زمان، بلبلا نخفتم دوش

تو را چه بود که تا صبح می‌خروشیدی

قضا به ناله مظلوم و لابه محروم

دگر نمی‌شود ای نفس بس که کوشیدی

کنون حلاوت پیوند را بدانی قدر

که شربت غم هجران تلخ نوشیدی

به مقتضای زمان اقتصار کن سعدی

که آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴ای که بر دوستان همی‌گذری
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۵بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶جور بر من می‌پسندد دلبری
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷خانه صاحب‌نظران می‌بری
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۸دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۰دیدم امروز بر زمین قمَری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.