پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۹

دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر

کبر رها نمی‌کند کز پس و پیش بنگری

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف‌منظری

غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید

بنده میان بندگان بسته میان به چاکری

روی به خاک می‌نهم گر تو هلاک می‌کنی

دست به بند می‌دهم گر تو اسیر می‌بری

هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی

پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری

بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد

گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود

می‌روی و مقابلی غایب و در تصوری

جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان

گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری

سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان

ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۱رفتی و همچنان به خیال من اندری
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۲روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۳سرو بستانی تو یا مه یا پری
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۴کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۵گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۶گر کنم در سر وفات سری
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۷هرگز این صورت کند صورتگری؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۸هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.