پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۰

دیدم امروز بر زمین قمَری

همچو سروی روان به رهگذری

گوییا بر من از بهشتِ خدای

باز کردند بامداد، دری

من ندیدم به راستی همه عمر

گر تو دیدی به سرو بر قمری

یا شنیدی که در وجود آمد

آفتابی ز مادر و پدری

گفتم از وی نظر بپوشانم

تا نیفتم به دیده در خطری

چاره، صبر است و احتمال، فراق

چون کفایت نمی‌کند نظری

می‌خرامید و زیر لب می‌گفت

«عاقل از فتنه می‌کند حذری»

سعدیا پیش تیر غمزهٔ ما

به ز تقوا ببایدت سپری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۲روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۳سرو بستانی تو یا مه یا پری
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۴کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۵گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۶گر کنم در سر وفات سری
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۷هرگز این صورت کند صورتگری؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۸هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۹چون است حال بستان، ای باد نوبهاری!
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.