پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۷

هرگز این صورت کند صورتگری؟

یا چنین شاهد بود در کشوری؟

سرورفتاری، صنوبرقامتی

ماه‌رخساری، ملایک‌منظری

می‌رود وز خویشتن‌بینی که هست

در نمی‌آید به چشمش دیگری

صد هزارش دست خاطر در رکاب

پادشاهی می‌رود با لشکری

عارضش باغی دهانش غنچه‌ای

بل بهشتی در میانش کوثری

ماه‌رویا! مهربانی پیشه کن

خوب‌رویی را بباید زیوری

بی‌تو در هر گوشه پایی در گِل است

وز تو در هر خانه دستی بر سری

چون هُمایم سایه‌ای بر سر فکن

تا در اقبالت شوم نیک‌اختری

در خداوندی چه نقصان آیدش

گر خداوندی بپرسد چاکری؟

مصلحت بودی شکایت گفتنم

گر به غیر از خصم بودی داوری

سعدیا داروی تلخ از دست دوست

به که شیرینی ز دست دیگری

خاکی از مردم بماند در جهان

وز وجود عاشقان خاکستری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۹چون است حال بستان، ای باد نوبهاری!
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۰خبر از عیش ندارد که ندارد یاری
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزه‌زاری
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۳عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۴مرا دلیست گرفتار عشق دلداری
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۵من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۶نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری»
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.