پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳

عمری به بوی یاری کردیم انتظاری

زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری

از دولت وصالش حاصل نشد مرادی

وز محنت فراقش بر دل بماند باری

هر دم غم فراقش بر دل نهاد باری

هر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری

ای زلف تو کمندی ابروی تو کمانی

وی قامت تو سروی وی روی تو بهاری

دانم که فارغی تو از حال و درد سعدی

کاو را در انتظارت خون شد دو دیده باری

دریاب عاشقان را کافزون کند صفا را

بشنو تو این سخن را کاین یادگار داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۵من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۶نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری»
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۷اگر به تحفهٔ جانان هزار جان آری
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۸کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۹حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۰هرگز نبود سرو به بالا که تو داری
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۱تو اگر به حسن، دعوی بکنی، گواه داری
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۲این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.