پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۷

اگر به تحفهٔ جانان هزار جان آری

محقر است نشاید که بر زبان آری

حدیث جان بر جانان همین مثل باشد

که زر به کان بری و گل به بوستان آری

هنوز در دلت ای آفتاب رخ نگذشت

که سایه‌ای به سرِ یارِ مهربان آری

تو را چه غم که مرا در غمت نگیرد خواب؟

تو پادشاه, کجا یاد پاسبان آری؟

ز حُسن روی تو بر دین خلق می‌ترسم

که بدعتی که نبوده‌ست در جهان آری

کس از کناری، در روی تو نگه نکند

که عاقبت نه به شوخیش در میان آری

ز چشم مست تو واجب کند که هشیاران

حذر کنند ولی تاختن نهان آری

جواب تلخ چه داری؟ بگوی و باک مدار

که شهد محض بود چون تو بر دهان آری

و گر به خنده درآیی چه جای مرهم ریش؟

که ممکن است که در جسمِ مرده جان آری

یکی لطیفه ز من بشنو ای که در آفاق

سفر کنی و لطایف ز بحر و کان آری

گرت بدایع سعدی نباشد اندر بار

به پیش اهل و قرابت چه ارمغان آری؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۹حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۰هرگز نبود سرو به بالا که تو داری
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۱تو اگر به حسن، دعوی بکنی، گواه داری
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۲این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۳تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۴ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۵هر سلطنت که خواهی، می‌کن که دل‌پذیری
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۶اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.