پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴

ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری

چون سنگدلان دل بنهادیم به دوری

بعد از تو که در چشم من آید که به چشمم

گویی همه عالم ظلمات است و تو نوری

خلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشن

ما در تو گریزان و تو از خلق نفوری

جز خط دلاویز تو بر طرف بناگوش

سبزه نشنیدم که دمد بر گل سوری

در باغ رو ای سرو خرامان که خلایق

گویند مگر باغ بهشت است و تو حوری

روی تو نه روییست کز او صبر توان کرد

لیکن چه کنم گر نکنم صبر ضروری

سعدی به جفا دست امید از تو ندارد

هم جور تو بهتر که ز روی تو صبوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۶اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۷امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۸تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۹تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ 
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۰گر درون‌سوخته‌ای با تو برآرد نفسی
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۱همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۲یار گرفته‌ام بسی، چون تو ندیده‌ام کسی
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۳ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.