پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۰

گر درون‌سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟

ای که انصافِ دلِ سوختگان می‌ندهی

خود چنین روی نبایست نمودن به کسی

روزی اندر قدمت افتم و گر سَر برود

به ز من، در سَر این واقعه رفتند بسی

دامن دوست به دنیا نتوان داد از دست

حیف باشد که دهی دامنِ گوهر به خسی

تا به امروز مرا در سخن این سوز نبود

که گرفتار نبودم به کمندِ هوسی

چون سراییدن بلبل که خوش آید بر شاخ

لیکن آن سوز ندارد که بود در قفسی

سعدیا گر ز دل آتش به قلم در نزدی

پس چرا دود به سر می‌رودش هر نفسی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۲یار گرفته‌ام بسی، چون تو ندیده‌ام کسی
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۳ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۴هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۵اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۶به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۷به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۸عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۹دلِ دیوانگی‌ام هست و سرِ ناباکی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.