پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۶

اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازی

کنند در قَدمت عاشقان سراندازی

اگر به رقص درآیی، تو سروِ سیم‌اندام

نظاره کن که چه مستی کنند و جانبازی

تو با چنین قد و بالا و صورتِ زیبا

به سرو و لاله و شمشاد و گل نپردازی

کدام باغ چو رخسار تو گلی دارد؟

کدام سرو کند با قدت سرافرازی؟

به حُسن خال و بناگوش اگر نگاه کنی

نظر، تو با قد و بالای خود نیندازی

غلامِ بادِ صبایم، غلامِ بادِ صبا

که با کلالهٔ جعدت همی کند بازی

بگوی «مطربِ یاران! بیار زمزمه‌ای

بنال بلبل مستان! که بس خوش‌آوازی»

که گفته است که «صد دل به غمزه‌ای ببری»؟

هزار صید به یک تاختن بیندازی

ز لطفِ لفظِ شکربارِ گفتهٔ سعدی

شدم غلامِ همه شاعران شیرازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۸تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۹تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ 
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۰گر درون‌سوخته‌ای با تو برآرد نفسی
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۱همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۲یار گرفته‌ام بسی، چون تو ندیده‌ام کسی
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۳ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۴هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۵اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.