پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۵

هر سلطنت که خواهی، می‌کن که دل‌پذیری

در دست خوب‌رویان، دولت بود اسیری

جان باختن به کویَت، در آرزوی رویَت

دانسته‌ام ولیکن، خون‌خوار ناگزیری

مُلک آن توست و فرمان، مملوک را چه درمان؟

گر بی‌گنه بسوزی، ور بی‌خطا بگیری

گر من سخن نگویم، در وصف روی و مویت

آیینه‌ات بگوید، پنهان که بی‌نظیری

آن کاو ندیده باشد، گل در میان بُستان

شاید که خیره ماند، در ارغوان و خیری

گفتم مگر ز رفتن، غایب شوی ز چشمم

آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری

ای بادِ صبحْ بِستان! پیغامِ وصلِ جانان!

می‌رو که خوش‌نسیمی، می‌دم که خوش‌عبیری

او را نمی‌توان دید، از منتهای خوبی

ما خود نمی‌نماییم، از غایت حقیری

گر یار با جوانان، خواهد نشست و رندان

ما نیز توبه کردیم، از زاهدی و پیری

سعدی! نظر بپوشان، یا خرقه در میان نِه

رندی روا نباشد، در جامهٔ فقیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۷امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۸تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۹تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ 
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۰گر درون‌سوخته‌ای با تو برآرد نفسی
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۱همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۲یار گرفته‌ام بسی، چون تو ندیده‌ام کسی
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۳ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۴هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.