پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۰

هرگز نبود سرو به بالا که تو داری

یا مه به صفای رخ زیبا که تو داری

گر شمع نباشد شب دل‌سوختگان را

روشن کند این غُرّه غَر‍‌ّا که تو داری

حوران بهشتی که دل خلق ستانند

هرگز نستانند دل ما که تو داری

بسیار بود سرو روان و گل خندان

لیکن نه بدین صورت و بالا که تو داری

پیداست که سرپنجهٔ ما را چه بود زور

با ساعد سیمین توانا که تو داری

سِحر سخنم در همه آفاق ببردند

لیکن چه زند با ید بیضا که تو داری

امثال تو از صحبت ما ننگ ندارند

جای مگس است این همه حلوا که تو داری

این روی به صحرا کند آن میل به بُستان

من روی ندارم مگر آن جا که تو داری

سعدی تو نیآرامی و کوته نکنی دست

تا سر نرود در سر سودا که تو داری

تا میل نباشد به وصال از طرف دوست

سودی نکند حرص و تمنا که تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۲این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۳تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۴ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۵هر سلطنت که خواهی، می‌کن که دل‌پذیری
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۶اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازی
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۷امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۸تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۹تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ 
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.