پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۹

حدیث یا شکر است آن که در دهان داری

دوم به لطف نگویم که در جهان داری

گناه عاشق بیچاره نیست در پی تو

گناه توست که رخسار دلستان داری

جمال عارض خورشید و حسن قامت سرو

تو را رسد که چو دعوی کنی بیان داری

ندانم ای کمر این سلطنت چه لایق توست

که با چنین صنمی دست در میان داری

بسیست تا دل گم کرده باز می‌جستم

در ابروان تو بشناختم که آن داری

تو را که زلف و بناگوش و خد و قد اینست

مرو به باغ که در خانه بوستان داری

بدین صفت که تویی دل چه جای خدمت توست

فراتر آی که ره در میان جان داری

گر این روش که تو طاووس می‌کنی رفتار

نه برج من که همه عالم آشیان داری

قدم ز خانه چو بیرون نهی به عزت نه

که خون دیده سعدی بر آستان داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱تو اگر به حسن، دعوی بکنی، گواه داری
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۲این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۳تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۵هر سلطنت که خواهی، می‌کن که دل‌پذیری
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۶اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۸تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.