پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۴

مرا دلیست گرفتار عشق دلداری

سمن‌بری صنمی گلرخی جفاکاری

ستمگری شغبی فتنه‌ای دل‌آشوبی

هنروری عجبی طرفه‌ای جگرخواری

بنفشه‌زلفی نسرین‌بری سمن‌بویی

که ماه را بر حسنش نمانْد بازاری

همای‌فری طاووس‌حسن و طوطی‌نطق

به گاه جلوه‌گری چون تذرو رفتاری

دلم به غمزه جادو ربود و دوری کرد

کنون بماندم بی‌او چو نقش دیواری

ز وصل او چو کناری طمع نمی‌دارم

کناره کردم و راضی شدم به دیداری

ز هر چه هست گزیر است و ناگزیر از دوست

چه چاره سازد در دام دل گرفتاری

در اشتیاق جمالش چنان همی‌نالم

چو بلبلی که بمانَد میان گلزاری

حدیث سعدی در عشق او چو بیهده ا‌ست

نزد دمی چو ندارد زبان گفتاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۶نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری»
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۷اگر به تحفهٔ جانان هزار جان آری
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۸کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۹حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۰هرگز نبود سرو به بالا که تو داری
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۱تو اگر به حسن، دعوی بکنی، گواه داری
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۲این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۳تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.