پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۵

من از تو روی نپیچم گرم بیازاری

که خوش بود ز عزیزان، تحمل خواری

به هر سلاح که خون مرا بخواهی ریخت

حلال کردمت الا به تیغ بیزاری

تو در دل من از آن خوش‌تری و شیرین‌تر

که من ترش بنشینم ز تلخ گفتاری

اگر دعات ارادت بود و گر دشنام

بگوی از آن لب شیرین که شهد می‌باری

اگر به صید رَوی وحشی از تو نگریزد

که در کمند تو راحت بود گرفتاری

به انتظار عیادت که دوست می‌آید

خوش است بر دلِ رنجورِ عشق، بیماری

گرم تو زهر دهی چون عسل بیاشامم

به شرط آن که به دست رقیب نسپاری

تو می‌روی و مرا چشم و دل به جانب توست

ولی چه سود؟ که جانب نگه نمی‌داری

گرت چو من غم عشقی زمانه پیش آرد

دگر غم همه عالم به هیچ نشماری

درازنای شب از چشم دردمندان پرس

که هر چه پیش تو سهل است سهل پنداری

حکایت من و مجنون به یکدگر ماند

نیافتیم و بمردیم در طلبکاری

بنال سعدی اگر چاره وصالت نیست

که نیست چاره بیچارگان به جز زاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۷اگر به تحفهٔ جانان هزار جان آری
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۸کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۹حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۰هرگز نبود سرو به بالا که تو داری
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۱تو اگر به حسن، دعوی بکنی، گواه داری
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۲این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۳تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۴ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.