پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۰

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

مِی حرام است ولیکن تو بدین نرگس مست

نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

که نگه می‌کند از هر طرفت غم‌خواری

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند

حال افتاده نداند که نیفتد باری

سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۲دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۳عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۴مرا دلیست گرفتار عشق دلداری
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۵من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۶نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری»
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۷اگر به تحفهٔ جانان هزار جان آری
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۸کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۹حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.