پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷

خانه صاحب‌نظران می‌بری

پرده پرهیزکنان می‌دری

گر تو پری‌چهره نپوشی نقاب

توبه صوفی به زیان آوری

این چه وجود است نمی‌دانمت

آدمیی یا ملکی یا پری

گر همه سرمایه زیان می‌کند

سود بود دیدن آن مشتری

نسخه این روی به نقاش بر

تا بکند توبه ز صورتگری

با تترت حاجت شمشیر نیست

حمله همی‌آری و دل می‌بری

گر تو در آیینه تأمل کنی

صورت خود باز به ما ننگری

خسرو اگر عهد تو دریافتی

دل به تو دادی که تو شیرین‌تری

گر دری از خلق ببندم به روی

بر تو نبندم که به خاطر دری

سعدی اگر کشته شود در فراق

زنده شود چون به سرش بگذری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۰دیدم امروز بر زمین قمَری
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۱رفتی و همچنان به خیال من اندری
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۲روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۳سرو بستانی تو یا مه یا پری
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۴کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۵گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۶گر کنم در سر وفات سری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.