پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰

خلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟

که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی؟

گرفتمت که نیآمد ز روی خلق آزرم

که بی‌گنه بکشی، از خدا نترسیدی؟

بپوش روی نگارین و موی مشکین را

که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی؟

هزار بی‌دل مشتاق را به حسرت آن

که لب به لب برسد، جان به لب رسانیدی

محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم

که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی

هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت

که گرد عشق مگرد ای فقیر و گردیدی

تو را ملامت رندان و عاشقان سعدی

دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی

به تیغ می‌زد و می‌رفت و باز می‌نگریست

که ترک عشق نگفتی، سزای خود دیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۲آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۴ای که بر دوستان همی‌گذری
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۵بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۶جور بر من می‌پسندد دلبری
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۷خانه صاحب‌نظران می‌بری
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۸دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.