پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۳

ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی

پیوند روح کردی پیغام دوست دادی

بر بوستان گذشتی‌؟ یا در بهشت بودی‌؟

شاد آمدی و خرم‌، فرخنده‌بخت بادی

تا من در این سرایم این در ندیده بودم

کامروز پیش چشمم در بوستان گشادی

چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان

تو در برابر من چون سرو بایستادی

ایدون که می‌نماید در روزگار حسنت

بس فتنه‌ها بزاید تو فتنه از که زادی‌؟

اول چراغ بودی‌، آهسته شمع گشتی

آسان فراگرفتم‌، در خرمن اوفتادی

خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا

تا بوستان بریزد گل‌های بامدادی

یاری که با قرینی الفت گرفته باشد

هر وقت یادش آید‌، تو دم‌به‌دم به یادی

گر در غمت بمیرم‌، شادی به روزگارت

پیوسته نیکوان را غم خورده‌اند و شادی

جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد

آن است داغ سعدی‌، کاول نظر نهادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۵مپرس از من که هیچم یاد کردی
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۶مکن سرگشته آن دل را که دست‌آموز غم کردی
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۸گفتم آهن‌دلی کنم چندی
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۹نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰خلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۱مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۲آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.