پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۹

سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی

آخر ای بد عهد سنگین دل چرا برداشتی

نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشق

تا به یک ره سایه لطف از گدا برداشتی

گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصل

جرعه‌ای ناخورده شمشیر جفا برداشتی

خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر تو

چون تو را گشتم تو خود خاطر ز ما برداشتی

لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختی

دُر پسندیدی و دست از کهربا برداشتی

شمع بَر کردی چراغت بازنامد در نظر

گل فرا دست آمدت مهر از گیا برداشتی

دوست بردارد به جرمی یا خطایی دل ز دوست

تو خطا کردی که بی جرم و خطا برداشتی

عمرها در زیر دامن برد سعدی پای صبر

سر ندیدم کز گریبان وفا برداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۱ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۲چون خراباتی نباشد زاهدی‌؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۳ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۴دیدی که وفا به جا نیاوردی
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۵مپرس از من که هیچم یاد کردی
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۶مکن سرگشته آن دل را که دست‌آموز غم کردی
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۷چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۸گفتم آهن‌دلی کنم چندی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.