پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۸

یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی

رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی

نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان

این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی

دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود

جز در این نوبت که دشمن دوست می‌پنداشتی

خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنم

گرچه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی

همچنانت ناخن رنگین گواهی می‌دهد

بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی

تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظر

کز خیالت شحنه‌ای بر ناظرم بگماشتی

هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست

سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی

هر دم از شاخ زبانم میوه‌ای تر می‌رسد

بوستان‌ها رست از آن تخمم که در دل کاشتی

سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کرد

تا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۰ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۱ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۲چون خراباتی نباشد زاهدی‌؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۳ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۴دیدی که وفا به جا نیاوردی
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۵مپرس از من که هیچم یاد کردی
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۶مکن سرگشته آن دل را که دست‌آموز غم کردی
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۷چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.