پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷

پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به

با توانای معربد نکنی بازی به

چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره نماند

اگر او با تو نسازد تو در او سازی به

جز غم یار مخور تا غم کارت بخورد

تو که با مصلحت خویش نپردازی به

سپر صبر تحمل نکند تیر فراق

با کمان‌ابرو اگر جنگ نیاغازی به

با چنین یار که ما عقد محبت بستیم

گر همه مایه زیان می‌کند انبازی به

بنده را بر خط فرمان خداوند امور

سر تسلیم نهادن ز سرافرازی به

گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنم

این چنین یار وفادار که بنوازی به

هیچ شک نیست به تیر اجل ای یار عزیز

که من از پای درآیم چو تو اندازی به

مجلس ما دگر امروز به بستان ماند

مطرب از بلبل عاشق به خوش‌آوازی به

گوش بر ناله مطرب کن و بلبل بگذار

که نگوید سخن از سعدی شیرازی به

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای رخ چون آینه افروخته
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشته‌ای؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۲ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۳سرمست بتی، لطیف، ساده
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۴ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۵می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.