پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۳

سرمست بتی، لطیف، ساده

در دست گرفته جام باده

در مجلس بزم باده‌نوشان

بسته کمر و قبا گشاده

افتاده زمین به حضرت او

گردونش به خدمت ایستاده

خورشید و مهش ز خوب‌رویی

سر بر خطّ بندگی نهاده

خورشید که شاه آسمان است

در عرصهٔ حُسن او پیاده

وه وه که بزرگوار حوری‌ست

از روزن جنت اوفتاده

لعلش چو عقیق گوهرآگین

زلفش چو کمند تاب داده

در گلشن بوستان رویش

زنگی‌بچگان ز ماه زاده

سعدی نرسد به یار هرگز

کاو شرمگن است و یار ساده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۵می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۹خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۰تا کی‌ام انتظار فرمایی
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۱تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۲تو با این لطف طبع و دل‌ربایی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.