پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۲

ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته

رخساره زمین چو تو خالی نیافته

تابنده‌تر ز روی تو ماهی ندیده چرخ

خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته

بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب

خود را لطافتی و جمالی نیافته

چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر

در زیر هفت پرده خیالی نیافته

خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو

عنقای صبر من پر و بالی نیافته

تا کی ز درد عشق تو نالد روان من

روزی به لطف از تو مثالی نیافته

افتاده در زبان خلایق حدیث من

با تو به یک حدیث مجالی نیافته

زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت

عمرم زوال یافت کمالی نیافته

گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد

از بوستان وصل شمالی نیافته

سعدی هزار جامه به روزی قبا کند

یک مهربانی از تو به سالی نیافته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۴ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۵می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۹خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۰تا کی‌ام انتظار فرمایی
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۱تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.