پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱

حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشته‌ای؟

یا خون بی دلیست که در بند کُشته‌ای؟

من آدمی به لطف تو دیگر ندیده‌ام

این صورت و صفت که تو داری فرشته‌ای

وین طُرفه‌تر که تا دل من دردمند توست

حاضر نبوده یک دم و غایب نگشته‌ای

در هیچ حلقه نیست که یادت نمی‌رود

در هیچ بُقعه نیست که تخمی نکشته‌ای

ما دفتر از حکایت عشقت نبسته‌ایم

تو سنگدل حکایت ما درنوشته‌ای

زیب و فریب آدمیان را نهایت است

حوری، مگر نه از گل آدم سرشته‌ای

از عنبر و بنفشهٔ تر بر سر آمده‌ست

آن موی مشکبوی که در پای هشته‌ای

من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام

حدّیست حسن را و تو از حد گذشته‌ای

سر می‌نهند پیش خطت عارفان پارس

بیتی مگر ز گفته سعدی نبشته‌ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۳سرمست بتی، لطیف، ساده
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۹خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰تا کی‌ام انتظار فرمایی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.