پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای

حسن تو جلوه می‌کند وین همه پرده بسته‌ای

خاطر عام برده‌ای خون خواص خورده‌ای

ما همه صید کرده‌ای خود ز کمند جسته‌ای

از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم

هم تو که خسته‌ای دلم مرهم ریش خسته‌ای

گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم

می‌شنوم که دم به دم پیش دل شکسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۲ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۳سرمست بتی، لطیف، ساده
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۹خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.