پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۹

خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی

یا به بُستان به درِ حجرهٔ من بازآیی

گلبُنِ عیشِ من آن روز شکفتن گیرد

که تو چون سروِ خرامان به چمن بازآیی

شمعِ من، روز نیامد، که شبم بفروزی؟

جانِ من، وقت نیامد که به تن بازآیی؟

آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلق

تا تو یک روز چو ساغر به دهن بازآیی

کی به دیدار من، ای مهرگسل! برخیزی؟

کی به گفتار من، ای عهدشکن! بازآیی؟

مرغِ سیرآمده‌ای از قفسِ صحبت و من

دامِ زاری بِنَهَم بو که به من بازآیی

من خود آن بخت ندارم که به تو پیوندم

نه تو آن لطف نداری که به من بازآیی

سعدی آن دیو نباشد که به افسون برود

هیچت افتد که چو مردم به سخن بازآیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۱تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۲تو با این لطف طبع و دل‌ربایی
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۳تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۴چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۵خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۶دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۷گرم راحت رسانی ور گزایی
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۸مشتاق توام با همه جوری و جفایی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.