پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۴

چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی

گواهی می‌دهد صورت بر اخلاقش به زیبایی

نگارینا به هر تندی که می‌خواهی جوابم ده

اگر تلخ اتفاق افتد به شیرینی بیندایی

دگر چون ناشکیبایی ببینم صادقش خوانم

که من در نفس خویش از تو نمی‌بینم شکیبایی

از این پس عیب شیدایان نخواهم کرد و مسکینان

که دانشمند از این صورت بر آرد سر به شیدایی

چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگ

فراموشم نه‌ای وقتی که دیگر وقت یاد آیی

شبی خوش هر که می‌خواهد که با جانان به روز آرد

بسی شب روز گرداند به تاریکی و تنهایی

بیار ای لعبت ساقی بگو ای کودک مطرب

که صوفی در سماع آمد دوتایی کرد یکتایی

سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشد

زبان درکش که منظورت ندارد حد زیبایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۶دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۷گرم راحت رسانی ور گزایی
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۸مشتاق توام با همه جوری و جفایی
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۹من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۰نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۱هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۲همه چشمیم تا برون آیی
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۳ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.