پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳

ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی

روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی

آخر سر مویی به ترحم نگر آن را

کآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی

کم می‌نشود تشنگی دیده شوخم

با آن که روان کرده‌ام از هر مژه جویی

ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجی

وی هر دلی از شوق تو آواره به سویی

ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی

هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی

در کان نبود چون تن زیبای تو سیمی

وز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی

بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین

گر باد به بستان برد از زلف تو بویی

با این همه میدان لطافت که تو داری

سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۵چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۶کدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۷ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸تو خون خلق بریزی و روی درتابی
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۹سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۰که دست تشنه می‌گیرد به آبی؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۱سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِ
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۲تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.