پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸

تو خون خلق بریزی و روی درتابی

ندانمت چه مکافاتِ این گنه یابی

تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِن

إِلَیْکَ قَلْبی یا غایَةَ المُنَیٰ صابِ

چو عندلیب چه فریادها که می‌دارم

تو از غرور جوانی همیشه در خوابی

إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحَبونَهُمُ

وَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی

نه هر که صاحب حسن است جور پیشه کند

تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی؟

أَحِبَّتی أَمَرونی بِتَرْکِ ذِکْراهُ

لَقَدْ أَطَعْتُ وَ لٰکِنَّ حُبَّهُ آبِ

غمت چگونه بپوشم؟ که دیده بر رویت

همی گواهیِ بر من دهد به کذّابی

مرا تو بر سر آتش نشانده‌ای عجب آنک

منم در آتش و از حال من تو در تابی

من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا

نه ممکن است که هرگز رسد به سیرابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۰که دست تشنه می‌گیرد به آبی؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۱سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِ
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۲تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۳همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۴یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۵اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۶تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستی
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۷ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.