پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۱

سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِ

تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی؟

شبم به رویِ تو روز است و دیده‌ها به تو روشن

و إِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشِیَّتي و غَداتي

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم

مَضَی الزَّمانُ و قلبي یَقولُ إِنَّکَ آتٍ

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم

اگر گِلی به حقیقت عَجین آبِ حیاتی

شبانِ تیره امیدم به صبحِ رویِ تو باشد

و قَد تُفَتَّشُ عَینُ الحیوةِ فِي الظُّلماتِ

فَکَم تُمَرِّرُ عَیشي و أنتَ حاملُ شَهدٍ

جوابِ تلخ بدیع است از آن دهانِ نباتی

نه پنج روزهٔ عمر است عشقِ رویِ تو ما را

وَجَدتَ رائِحَةَ الوُدِّ إِن شَمَمتَ رُفاتي

وَصَفتُ کُلَّ مَلیحٍ کما یُحِبُّ و یَرضیٰ

مَحامدِ تو چه گویم؟ که ماورای صفاتی

أخافُ مِنکَ و أرجو و أستَغیثُ و أدنو

که هم کمندِ بلایی و هم کلیدِ نجاتی

ز چشمِ دوست فتادم به کامهٔ دلِ دشمن

أحِبَّتي هَجَروني کَما تَشاءُ عُداتي

فراقنامهٔ سعدی عجب که در تو نگیرد

و إِن شَکَوتُ إِلَی الطَّیرِ نُحنَ في الوُکَناتِ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۳همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۴یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۵اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۶تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستی
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۷ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۸یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۹سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۰ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.