پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۰

که دست تشنه می‌گیرد به آبی؟

خداوندان فضل، آخَر ثوابی

توقع دارم از شیرین‌زبانت

اگر تلخ است و گر شیرین‌جوابی

تو خود نایی و گر آیی بر من

بدان ماند که گنجی در خرابی

به چشمانت که گر زهرم فرستی

چنان نوشم که شیرین‌تر شرابی

اگر سروی به بالای تو باشد

نباشد بر سر سرو، آفتابی

پری‌روی از نظر غایب نگردد

اگر صد بار بربندد نقابی

بدان تا یک نفس رویت ببینم

شب و روز آرزومندم به خوابی

امیدم هست اگر عطشان نمیرد

که باز آید به جوی رفته آبی

هلاک خویشتن می‌خواهد آن مور

که خواهد پنجه کردن با عقابی

شبی دانم که در زندان هجران

سحرگاهم به گوش آید خطابی

که سعدی چون فراق ما کشیدی

نخواهی دید در دوزخ عذابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۲تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۳همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۴یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۵اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۶تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستی
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۷ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۸یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۹سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.