پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴

ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی

بی‌فایده‌ام پیش تو چون بیهده گویی

ای تیر غم عشق تو هر جا که رسیده

افتاده به زخمش چو کمان پشت دوتویی

هم طرفه ندارم اگرم بازنوازی

زیرا که عجب نیست نکویی ز نکویی

سعدی غمش از دست مده گر ندهد دست

کی دست دهد در همه آفاق چنویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۶کدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۷ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸تو خون خلق بریزی و روی درتابی
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۹سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۰که دست تشنه می‌گیرد به آبی؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۱سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِ
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۲تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۳همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.