پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۸

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

من خود به چه ارزم که تمنای تو ورزم

در حضرت سلطان که برد نام گدایی

صاحب نظران لاف محبت نپسندند

وان گه سپر انداختن از تیر بلایی

باید که سری در نظرش هیچ نیرزد

آن کس که نهد در طلب وصل تو پایی

بیداد تو عدلست و جفای تو کرامت

دشنام تو خوشتر که ز بیگانه دعایی

جز عهد و وفای تو که محلول نگردد

هر عهد که بستم هوسی بود و هوایی

گر دست دهد دولت آنم که سر خویش

در پای سمند تو کنم نعل بهایی

شاید که به خون بر سر خاکم بنویسند

این بود که با دوست به سر برد وفایی

خون در دل آزرده نهان چند بماند

شک نیست که سر برکند این درد به جایی

شرط کرم آنست که با درد بمیری

سعدی و نخواهی ز در خلق دوایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۱هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲همه چشمیم تا برون آیی
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۶کدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۷ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.