پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۶

دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

که بامداد پگاهش، تو روی بنمایی

جهان شب است و تو خورشیدِ عالم‌آرایی

صباح مقبل آن کز درش تو بازآیی

به از تو مادر گیتی به عمر خود فرزند

نیاورد که همین بود حد زیبایی

هر آن که با تو وصالش دمی میسر شد

میسرش نشود بعد از آن شکیبایی

درون پیرهن از غایتِ لطافتِ جسم

چو آب صافی در آبگینه پیدایی

مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست

کمال حسن ببندد زبانِ گویایی

ز گفت و گوی عوام احتراز می‌کردم

کزین سپس بنشینم به کنج تنهایی

وفای صحبت جانان به گوش جانم گفت

«نه عاشقی، که حذر می‌کنی ز رسوایی»

گذشت بر من از آسیبِ عشقت آن چه گذشت

هنوز منتظرم تا چه حکم فرمایی

دو روزه باقیِ عمرم فدای جان تو باد

اگر بکاهی و در عمر خود بیفزایی

گر او نظر نکند سعدیا به چشم نواخت

به دست سعی تو باد است تا نپیمایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۸مشتاق توام با همه جوری و جفایی
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۹من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۰نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۱هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۲همه چشمیم تا برون آیی
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۳ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۵چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.