پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۲

تو با این لطف طبع و دل‌ربایی

چنین سنگین‌دل و سرکش چرایی؟

به یک بار از جهان دل در تو بستم

ندانستم که پیمانم نپایی

شب تاریکِ هجرانم بفرسود

یکی از در درآی ای روشنایی

سری دارم مهیا بر کف دست

که در پایت فشانم چون درآیی

خطای محض باشد با تو گفتن

حدیث حسن خوبان ختایی

نگاری سخت محبوبی و مطبوع

ولیکن سست‌مهر و بی‌وفایی

دلا گر عاشقی دائم بر آن باش

که سختی بینی و جور آزمایی

و گر طاقت نداری جور مخدوم

برو سعدی که خدمت را نشایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۴چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۵خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۶دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۷گرم راحت رسانی ور گزایی
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۸مشتاق توام با همه جوری و جفایی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۹من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۰نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۱هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.