پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹

ای رخ چون آینه افروخته

الحذر از آه من سوخته

غیرت سلطان جمالت چو باز

چشم من از هر که جهان دوخته

عقل کهن بار جفا می‌کشد

دم به دم از عشق نوآموخته

وه که به یک بار پراکنده شد

آنچه به عمری بشد اندوخته

غم به تولای تو بخریده‌ام

جان به تمنای تو بفروخته

در دل سعدیست چراغ غمت

مشعله‌ای تا ابد افروخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشته‌ای؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۲ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۳سرمست بتی، لطیف، ساده
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.