پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۴

ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده

این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟

در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم

گرگِ دهن‌آلودهٔ یوسف ندریده

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند

افسانهٔ مجنونِ به لیلی نرسیده

در خواب گزیده لب شیرین گل اندام

از خواب نباشد مگر انگشتِ گزیده

بس در طلبت کوشش بی‌فایده کردیم

چون طفلِ دوان در پی گنجشکِ پریده

مرغِ دلِ صاحب نظران صید نکردی

الّا به کمان‌مهرهٔ ابرویِ خمیده

میلت به چه ماند؟؛ به خرامیدنِ طاووس

غمزه‌ت به نگه کردنِ آهویِ رمیده

گر پای به در می‌نهم از نقطه شیراز

ره نیست تو پیرامُنِ من حلقه کشیده

با دستِ بلورین تو پنجه نتوان کرد

رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده

روی تو مبیناد دگر دیدهٔ سعدی

گر دیده به کس باز کند رویِ تو دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۹خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۰تا کی‌ام انتظار فرمایی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۱تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۲تو با این لطف طبع و دل‌ربایی
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۳تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.