پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵

می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه

ای ساقی صبوحی! دَر دِه میِ شبانه

عقلم بدزد لختی، چند اختیار دانش؟

هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه؟

گر سنگِ فتنه بارد، فرق منش سپر کن

ور تیرِ طعنه آید، جان منش نشانه

گر می به جان دهندت، بستان که پیش دانا

زآب حیات بهتر، خاک شراب‌خانه

آن کوزه بر کفم نِه، کآب حیات دارد

هم طعم نار دارد، هم رنگ ناردانه

صوفی چگونه گردد، گرد شرابِ صافی؟

گنجشک را نگنجد، عنقا در آشیانه

دیوانگان نترسند، از صولت قیامت

بشکیبد اسب چوبین، از سیف و تازیانه

صوفی و کنج خلوت، سعدی و طرْف صحرا

صاحب هنر نگیرد، بر بی‌هنر بهانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۹خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰تا کی‌ام انتظار فرمایی
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۱تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۲تو با این لطف طبع و دل‌ربایی
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۳تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۴چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.