پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو

بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو

شب از فراق تو می‌نالم، ای پری‌رخسار!

چو روز گردد گویی در آتشم بی‌تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای، جانا!

همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی‌تو

اگر تو با منِ مسکین چنین کنی، جانا!

دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی‌تو

پیام دادم و گفتم «بیا خوشم می‌دار»

جواب دادی و گفتی که «من خوشم بی‌تو»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۶آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۷پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۸ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای رخ چون آینه افروخته
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشته‌ای؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۲ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۳سرمست بتی، لطیف، ساده
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.