پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲

هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او

بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او

باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا

غالیه‌ای بساز از آن طره مشکبوی او

هر کس از او به قدر خویش آرزویی همی‌کنند

همت ما نمی‌کند زو به جز آرزوی او

من به کمند او درم او به مراد خویشتن

گر نرود به طبع من من بروم به خوی او

دفع زبان خصم را تا نشوند مطلع

دیده به سوی دیگری دارم و دل به سوی او

دامن من به دست او روز قیامت اوفتد

عمر به نقد می‌رود در سر گفت و گوی او

سعدی اگر برآیدت پای به سنگ دم مزن

روز نخست گفتمت سر نبری ز کوی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۶آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای رخ چون آینه افروخته
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشته‌ای؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.