پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۱

صید بیابان عشق چون بخورَد تیرِ او

سر نتواند کشید، پای ز زنجیر او

گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن

گر به شکار آمده‌ست دولت نخجیر او

گفتم «از آسیب عشق، روی به عالم نهم»

عرصهٔ عالم گرفت، حسنِ جهان‌گیر او

با همه تدبیر خویش، ما سپر انداختیم

روی به دیوار صبر، چشم به تقدیر او

چارهٔ مغلوب نیست جز سپر انداختن

چون نتواند که سر، در کشد از تیرِ او

کشتهٔ معشوق را درد نباشد که خلق

زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او

او به فغان آمده‌ست زین همه تعجیلِ ما

ای عجب و ما به جان، زین همه تأخیر او

در همه گیتی نگاه کردم و باز آمدم

صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او

سعدی شیرین‌زبان! این همه شور از کجا؟

شاهد ما آیتی‌ست وین همه تفسیر او

آتشی از سوز عشق، در دل داوود بود

تا به فلک می‌رسد بانگ مزامیر او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۳راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۴بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۵ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۶آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۷پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۸ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای رخ چون آینه افروخته
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.